تبليغاتX
بوف تنهایی من

بوف تنهایی من

چیزی شبیه به هوس زن حامله

یه نقطه‌ای داره می‌ره...

به اینجا

خودتون توی پیوندها درستش کنید . دستتون درد نکنه .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 18:50  توسط یه نقطه ای 

ملانصرالدین

من بالاخره نفهمیدم این بابا خنگ بوده یا خودش زده به خنگی ؟

پی‌نوشت : حکایات ایرانی هم حاکی‌های خوبی نیستند !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:58  توسط یه نقطه ای  | 

رُطب مضافتی بم

ما ، خَر ...
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:58  توسط یه نقطه ای  | 

گِی در ایران

مولانا و شمس !
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 21:33  توسط یه نقطه ای  | 

برای سه نقطه‌ای

نگاه کن که غم درون دیده‌ام
چگونه قطره‌قطره آب می‌شود
چگونه سایه‌ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می‌شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می‌شود
 شراره‌ای مرا به کام می‌کشد
مرا به اوج می‌برد
مرا به دام می‌کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می‌شود
 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده‌ای مرا کنون به زورقی
ز عاج‌ها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر و شورها
به راه پر ستاره  می‌کشانی‌ام
فراتر از ستاره می‌نشانی‌ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده‌دل
ستاره‌چین برکه‌های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه‌های آسمان
کنون به گوش من دوباره می‌رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده‌ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوج‌ها
مرا بشوی با شراب موج‌ها
مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات
مرا بخواه در شبان دیرپا 
دگر مرا رها مکن
مرا از این ستاره‌ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره‌قطره آب می‌شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای‌لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می‌شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو می‌دمی و آفتاب می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 19:31  توسط یه نقطه ای 

دلم می‌خواد

ولی نمی‌شه ...
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 10:55  توسط یه نقطه ای  | 

شب

طعم شب

بوی چرکین خون

و صدای ساز سوزناک

سوگ کیست ؟

پس چرا کسی نمی‌شنود ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 20:48  توسط یه نقطه ای 

30نما

یکی رو پرده ، ۲۹ تا اطرافت !
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:17  توسط یه نقطه ای  | 

توسعه‌ی اقتصادی

دیروزی‌ها :

گریه نکن زار زار

می‌برمت بازار

می‌فروشمت هزار زار ( دو زار )

امروزی‌ها :

گریه نکن زار زار

می‌برمت بازار

می‌فروشمت صد هزار !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 22:19  توسط یه نقطه ای  | 

آبستن حوادث

زود برید عقد کنید تا گندش در نیومده ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 18:2  توسط یه نقطه ای  | 

جوابیه

خدمت تمامی کسانی که برای پست قبلی اعلام آمادگی کرده بودند ، عرض کنم : در پست قبلی به عنوان دختری از این مرز و بوم از افعال معکوس استفاده کرده بودم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 17:45  توسط یه نقطه ای  | 

به مناسبت ولنتاین

دوست‌پسر خوشتیپ ، با تحصیلات عالی ، ماشین شاسی‎بلند ، منزل در نیاوران ، شماره‌ی موبایل رُند و بدون پدر و مادر و خواهر خریداریم !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:14  توسط یه نقطه ای  | 

من قصد ازدواج ندارم

من همین‌جا به تمامی پسران این مرز و بوم اعلام می‌دارم که : غالبا دختران از افعال معکوس استفاده می‌کنند !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:1  توسط یه نقطه ای  | 

فکرش

- فکرشو بکن .

- ...

- جون من فکرشو بکن .

- ...

- این تن بمیره فکرشو بکن .

- ...

- به درک ! لیاقتت همون زنیکه‌ی خرابه !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 23:43  توسط یه نقطه ای  | 

اَنجیل

نوعی میوه است !!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:19  توسط یه نقطه ای  | 

ماهواره‌ی امید

کدوم امید ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:5  توسط یه نقطه ای  | 

اسپاگتی

چرا ماکارونی شد‌؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 13:35  توسط یه نقطه ای  | 

تو به پایان می‌رسی ،

و من هم با تو به پایان می‌رسم .

و از پشت مانیتور اشک‌هایم را نمی‌بینی و بالشم را که خیس شده بود !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:45  توسط یه نقطه ای 

این ماجرا واقعی‌است

منشور انظباطی روی دیوار
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:54  توسط یه نقطه ای  | 

علیت

پشت هر اتفاقی یک دلیل منطقی نهفته است و پشت هر دلیل منطقی ، هیچی !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:50  توسط یه نقطه ای  | 

مرگ در راه عشق

- چی بود ؟

- هیچی ، دو تا پشه رو در حال جفت‌گیری کشتم !

- چرا اون دو تا مرغ عشق رو کشتی ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:14  توسط یه نقطه ای  | 

برای یک لب لعل

من ، تو و آب انار سرخ را هوس می‌کنم و تو هوس هواخوری !

به قول خودت : روزگار غریبی‌است انگبین ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 20:54  توسط یه نقطه ای 

کردن

 اگه این مصدر نبود ، چی به سر زبان فارسی میومد ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:45  توسط یه نقطه ای  | 

باباطاهر عریان

تازگی‌ها تیپ متال می‌زنه ولی رپ می‌خونه ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:28  توسط یه نقطه ای  | 

آتش‌بازی

شادی می‌کنند و ما یاد باد شکم می‌افتیم ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:1  توسط یه نقطه ای  | 

مرز پرگهر

و نصیب جوانان این مرز و بوم، پارک‌های افغانی‌پسند است و افکار شیطانی !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 12:43  توسط یه نقطه ای  | 

برای تو ...

و تو آیا گمان نمی‌کنی لبم به دستم حسادت می‌ورزد؟

و آیا می‌دانی که تکه‌ای از وجودم نزدت جا ماند ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:7  توسط یه نقطه ای 

ملت ما

می‌گفت :

  دلم براش سوخت . گفتم سربازه ، تو شهر غریب ، سوارش کنم که پول تاکسی نده . صورتش از سرما سرخ شده بود . چی می‌دونستم پولم رو از جیب کتم ور می‌داره ؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:21  توسط یه نقطه ای  | 

تشریف آوردن

بعضی‌ها این مصدر را برای اول شخص استفاده می‌کنند و خیلی کم عقل‌اند ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:51  توسط یه نقطه ای  | 

محکمه‌پسند

- چرا این کارو کردی؟

- هویجوری .

- آفرین ! کار خوبی کردی.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:22  توسط یه نقطه ای  |